محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5002
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتم : « هزار درم . » گفت : « دست خويش را به سر من نه و قسم ياد كن . » گفتم : « به نزد من ده هزار دينار هست . » گفت : « آن را بنزد من آر . » گويد : بازگشتم و پيش مهدى و خيزران رفتم و به آنها خبر دادم . مهدى به پاى خويش مرا لگد زد و گفت : « براى چه بنزد وى رفتى ، دردى ندارد ، ديروز مالى از او خواستم و بيمار نمايى كرد ، آنچه را گفته اى بنزد وى ببر . » گويد : مال را ببردم و چون مهدى به نزد وى رفت گفت : « اى ابو عبد الله از ندارى شكوه مىكنى و اين مقدار بنزد خالصه هست . » واضح وابسته ابو جعفر گويد : روزى ابو جعفر گفت : « ببين چه مقدار جامهء كهنه پيش تو هست آن را فراهم كن و چون از آمدن ابو عبد الله خبر يافتى پيش از آنكه بيايد لباسهاى كهنه را پيش من آر ، وصله ها نيز همراه آن باشد . » گويد : چنان كردم هنگامى كه وصله ها را اندازه مىگرفت ، مهدى پيش وى آمد و بخنديد و گفت : « اى امير مؤمنان از اينجا است كه مردمان مىگويند : در دينار و درم و كمتر از آن - و نگفت دانك - مينگرند . » منصور گفت : « كسى كه كهنهء خويش را اصلاح نكند نو نخواهد داشت ، اينك زمستان رسيده و ما به پوشش عيال و فرزند نياز داريم . » مهدى گفت : « پوشش امير مؤمنان و عيال و فرزند وى به عهدهء من . » گفت : « بيا و عمل كن . » على بن مرثد به نقل از مؤمل ابن اميل و نيز عبد الله خوارزمى به نقل از ابو قدامه به نقل از مومل بن اميل گويد : پيش مهدى رفتم . ابن مرثد در روايت خويش آورده كه بوقتى كه وليعهد بود اما روايت خوارزمى چنين است كه در رى پيش وى رفتم به وقتى كه وليعهد بود .